....معلم.....
هفته ي بزرگداشت مقام معلم را به همه ي اساتيد وهمكاران عزيزم تبريك مي گويم. به همين بهانه شعري از منوچهر نيستاني را باهم مي خوانيم:
ازپس شيشه ي عينك، استاد سرزنش وار به من مي نگرد
باز در چهره ي من مي خواند: كه چها بر دل من مي گذرد
مي كندمطلب خودرادنبال: بچه ها! عشق گناه است،گناه
واي اگربردل نوخاسته اي لشكر عشق بتازد بيگاه
مي نشينم همه ساعت،خاموش بادل خويشتنم دنيايي است
ساكتم گرچه به ظاهر، اما در دلم با غم تو غوغايي است
مبصر امروز چو اسمم راخواند بي خبرداد كشيدم : غائب
رفقايم همگي خنديدند، كه جنون گشته به طفلك غالب
بچه ها هيچ نمي دانستند كه من آنجايم و دل جاي دگر
دل آنهاست پي درس وكتاب دل من در پي سوداي دگر
من به ياد تو وآن روز بهار كه توراديدم در جامه ي زرد
توسخن گفتي ،اما نه زعشق من سخن گفتم اما نه ز درد
من به ياد تو وآن خاطره ها ياد آن دوره كه بگذشت چو باد
كه دراين وقت به من مي نگرد ازپس شيشه ي عينك استاد
به خيالت خوشم از اول زنگ لحظه اي فارغ ازاين دنيايم
زنگ خورده است ،منوچهر! بيا تو فريدون برو من مي آيم!!