دوستان خوبم! عید غدیر مبارک..........

 

 

روايت غدير وكربلا با سه پرده از غدير سال 60 هجري تا غدير زمان شاعر.

 

بخش اول يك چهارپاره ،بخش دوم يك قطعه ي تغزلي

و بخش پاياني هم يك پاره ي نهايي:

 

 

................  بركه ................

 

 

درست،آن طرف بركه بود يادم هست

صداي ملتهب مرد، در فضا پيچيد

 

صدا نسيم شد و در محيط جريان يافت

زماسه ها رد شد،لاي بوته ها پيچيد.

 

 

 

طنين حنجره ي مرد، مثل صاعقه اي

به روي پيكر تبدار صخره ها افتاد

 

و اشتياق عجيبي كه درصدايش بود

به شكل موج شد و در تن هوا افتاد

 

 

 

صدا چه داشت باخود؟ چه رويدادي را

كه كاروان شترها به بركه برگشتند؟

 

نگاه هاي سراسيمه در پي پاسخ

چه اتفاق افتاده؟ چه شد كه  برگشتند؟

 

 

 

...دوتا درخت به شكل دو دست بالا رفت

ستاره شد كلمات وصدا صدا تابيد

 

دوتا پرنده خبر را به قطب ها بردند

خبر شد آفتاب و به برف ها تابيد

 

 

 

زمين بعد از اين، پشت پشت،جنگل شد

تمام درياها خواب بركه را ديدند

 

همين كه حادثه ي آن دو دست، جاري شد

پرنده ها همه شان،سمت بركه كوچيدند

 

 

 

 

هنوز بركه مرا ياد شب مي اندازد

 

شبي كه حادثه اي سرخ ،اتفاق افتاد

 

شبي كز آتش خشم شغال هاي سياه

 

هزار شعله ي سركش، به جان باغ افتاد

 

هجوم زرد ملخ ها به شاخه شاخه ي باغ

 

بهانه اي نو شد دست هر اجاق افتاد

 

مدار نظم زمين رو به انحراف گذاشت

 

ستاره هاي جهان ، در شب عراق افتاد

 

ستون خانه ي هستي دچار زلزله شد

 

و سقف از هم پاشيد، چلچراغ افتاد

 

چقدر مرغابي از فرات برگشتند

 

چقدر رود، به دامان باتلاق افتاد؟!

 

غروب بود كه من پرده را كنار زدم

 

دلم گرفت و غمي سرخ در اتاق افتاد:

 

 

 

 

 

به خويش آمده ديدم كه بركه شعر نبود

شروع حادثه ي تلخ باغ و آتش بود

 

دوتا پرنده به سمت غروب مي رفتند

هواي بركه ي چشمان من، مشوش بود!!!