غزل................
سلام دوستان خوبم.....
باز هم یک غزل از سال های پیش:
وقتی تو هستی شادمانی هست و غم نیست
فرصت برای لحظه های عشق کم نیست
مردم اگر قدری کنار آیند با عشق
این زندگی آنقدرها هم رنج وغم نیست!
تا آسمان آبی ست تا خورشید جاری ست
درکوچه های شهر هرگز پیچ و خم نیست
ای آتش در زیر خاکستر برآشوب
دیگر دلم را طاقت ظلم وستم نیست
با این که من دلبسته ی همشهریانم
اما کسی فکر من و فکر دلم نیست
مجنون ترین دل سهم من از مال دنیاست
انگار می گیرم که این دیوانه هم نیست!!!
(۱۳۷۴)
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۱۲/۰۷ ساعت توسط خ.رحیمی(پاییز)
|