شاعر ،گاه آتشفشانی است خاموش که سالها در درون خویش شعله ور است ، بی آن که آتش ِ درونش ،آرامش دامنه ای را بیاشوبد .

و ناگاه در صبحی یا نیمه شبی  نابهنگام ، از خویش سر می رود و فریاد زنان ،پاره های آتشین ِ دلش را به بیرون می اندازد و آن گاه ، فوران زبانه هایش تا فاصله هایی دورتر می سوزد ومی سوزاند و خاکستر می کند.

 

استاد ارجمند و بزرگوار " آقای دکتر بهادر باقری " ، آتشفشانی است که درمدتی کوتاه، از خویش سرریز کرده و گدازه های سرخ اندیشه و عاطفه اش ،جان ما و مشتاقان شعر و شعور را گداخته و جلا داده است.

 

استاد بزرگی که سالها تدریس محققانه و مجدانه اش در دانشگاه و تالیف چندین جلد کتاب  ارزشمند خواندنی ،در حوزه ی تحقیق و ترجمه ، او را از زلال ِ عاطفه ی شعر دور نداشته ، دایره ی وسیع تخیل و اندیشه اش ، اشعاری  زیبا، لطیف و ماندگار   آفریده است.

 

طبع بلند و روحیه ی تواضع و شاگرد پروری ایشان  باعث شد تا من به خود اجازه دهم از ایشان بخواهم تعدادی از کارهایشان را جهت معرفی و نقد ونظر خوانندگان ارجمند این خانه ، در اختیار بنده قرار دهند و ایشان با بزرگواری تمام پذیرفتند و تعدادی از اشعار زیبا و ارزشمندشان را برای حقیر فرستادند

 

بنده هم با اجازه ی خودشان و با نهایت شادمانی ، چند کار از ایشان را ( که دو سه گانی هم ضمیمه دارند) در معرض دیدگان شما نازنینان قرار می دهم .

 

 شک ندارم که مثل همیشه با حضور مهربانتان رونق بخش این خانه و دلگرمی استاد باقری خواهید بود.

 

برای ایشان و همه ی علاقه مندان و تلاشگران عرصه ی شعر و اندیشه و فرهنگ، آرزوی سلامتی و توفیق روز افزون دارم.

 

1) دفتر اول شعر آقای دکتر باقری با نام  " شهر بی شهرزاد "   زیرچاپ است، این موفقیت را به ایشان تبریک می گوییم.

 

2) برای خواندن نقد کوتاهی از اشعار ایشان ، به وبلاگ "خطی ز دلتنگی "  پست ( حالا که آمدی..../  چهارشنبه 8/تیر /1390) مراجعه فرمایید :  اینجا

 

3) آدرس پست الکترونیک آقای دکتر باقری ،جهت هرگونه نقد ونظر و پیشنهاد و ارتباط با ایشان به شرح زیر است:

Bagheri1385@yahoo .com)

 

4) کتاب های منتشر شده ی استاد باقری عبارتند از :

 

فرهنگ شرح های حافظ  نشر امیرکبیر

افسانه های اوکراین (تاریخچه ی ادبیات اوکراین)   نشر سخنوران

یک دریچه آسمان (متن فارسی عمومی)

شعر اوکراین (تحقیق و ترجمه)

شهر بی شهرزاد ( دفتر شعر  زیرچاپ)

 

 

 

 

 

 

دو سه گانی و چند شعر کوتاه  از آقای دکتر بهادر باقری :

 

 

 

(فال قهوه)

 

فال قهوه یک دروغ تلخ بود

بیش از این ستاره ی سیاه را مکن رصد

هرگز این دو خط به هم نمی رسد.

 

 

(جنین و موزه)

 

ای جنین که این چنین شناوری !

مست بوی الکل درون شیشه ای

یا که محو ِ لای لای ِ مادری ؟

 

 

(دوستت دارم)

 

خدا از خلقت انسان، پشیمان نیست

تمام کهکشان ها ، چوب خطﱢ اوست

لبالب از طنین دلنشین " دوستت دارم " !

 

 

(امضای یادگاری )

 

برکه نمی داند چه کرده است

با آن همه امضای ناب یادگاری

که بوسه ی باران، به روی برگ برگ دفترش زد!

 

 

 

 

(خورشید و آدم برفی )

 

برف سپید یکدست

یک طرف،

تناقض معصومانه ی شا لگردن فیروزه ای

و گونه های سیب سرخی ات

یک طرف.

آه !

آن روزها نمی فهمیدم

تو نخستین خورشیدی بودی

که آدم برفی درست می کرد!

 

 

 

(لاک پشت قصه های کودکی)

 

لاک پشت قصه های کودکی

عاقبت به آرزوی خود رسید

سوی آسمان بیکرانه

پر کشید.

بی خبر ولی

که درمیان پنجه ی عقاب

می رود که سرنگون شود

از آسمان

به روی صخره ای سترگ.

جوجه ی عقاب داستان ما گرسنه است

آه

لاک پشت قصه های کودکی !